Tuesday, May 3, 2011
Answer to life, the true face of justice and a step forward to the secrets of universe. I am passive of my own acts. The immediate receiver my own actions all around the universe. It is going to be my own religion.
Sunday, March 27, 2011
!فقیه دگراندیش
Saturday, March 12, 2011
Friday, March 11, 2011
من دیگر؟
شاید از این من، چند تای دیگر هم هست... یکی چند سال بزرگتر و یکی چند سال کوچکتر... ، یکی اینجا یکی آنجا... یکی سبزه، یکی سیاه، شاید یکی هم سفید... و حتی یکی مرد و یکی زن... اما همه هستیم
کاش تنها یک توهم بود. اما گویی اوست مقابل من، کُنشپذیرِ آنی کنشِ من. در کالبدی دیگر ، در جایی دیگر و در مقابله ای دیگر
هر چه در خود دارم به آن من دیگر هم کلام می شوم، و چه عریان... اما از نگاه به چشمان خود هراسانم و گویی او هم تاب چشمان من را ندارد
از چه می ترسم؟ از چه شرم دارد؟
یازدهم-مارچ-2011
Thursday, December 16, 2010
آیینی که احکام و آموزه هایش به سبب سنگینی غبار صدها سال و تکیه گاهی به کوچکی فرهنگ وعرف قبایلی محدود در بعد زمان و مکان، در برابر قامت بلند منطق روشنگران و روشنفکران، خموده شده و با اینحال برآن اسرار میورزد و با پویایی مینانه ای ندارد
Sunday, October 10, 2010
End of support for Earth Creatures.
Saturday, October 2, 2010
اولین محک جدی و ژوری دانشگاه، مقارن با پایان اولین ماه حضور من در شرکت (فورچون دیزاین) به عنوان معمار و طراح داخلی برگزار شد و این خود مصادف بود با ظاهر شدن اولین تار سفید صورت. این را صبح روز بیست و نهم سپتامبر هنگام آماده شدن برای جلسه، متوجه شدم.
حدود دو هفته پیش بود که دعوت نامه ای جهت حضور در جلسه ارزشیابی موضوع تحقیق و بررسی روند پیشرفت مطالعات به دستم رسید. تلاش مضاعفی نیاز داشت تا آمادگی لازم برای جلسه ژوری حاصل شود. تازه می فهمم که کار و تحصیل توامان چقدر دشوار است.
به هر صورت که بود گزارشی آماده کردم. هرچند تنها روزی دو تا سه ساعت و آن هم پس از یک روز فشرده کاری فرصت داشتم، با این حال زحمات دقیقه نودی مقبول داوران افتاد. هیئت مذکور متشکل از چهار استاد دانشکده معماری به علاوه استاد راهنمای خودم بود. تعدادی از دانشجویان مقطع کارشناسی و دکترا هم حضور داشتند. تنها نقد وارد شده در خصوص دامنه تحقیق بود که البته وسعت و موضوعات متعدد مطرح شده در تحقیق فراتر از حوزه کارشناسی ارشد ارزیابی شد. لذا توصیه داوران بر محدود کردن موضوعات بود که این، حرف دل و دغدغه من نیز بود. در پایان هم تشویق به دنبال کردن تحقیقات در مقطع دکترا که بسیار مسرت بخش بود.
اما بازار داغ مهندسی در مالزی. برای مصاحبه به چندین و چند شرکت در جوهور دعوت شدم. به اتفاق، توانایی فنی من را تایید کردند اما مشکل عمده مجوز کار و دانستن زبان مالایی یا چینی است. خلاصه پس از یک ماه جستجو شرکت (فورچون) دعوت به همکاری کرد و من هم با کله پذیرفتم! اول اینکه پیاده تا محل شرکت تنها پانزده دقیقه است و ثانیا کیفیت ساختمان و فضای بسیار مدرن و شیک داخل آن مرا مجذوب خود کرد. با حقوق درخواستی من هم موافقت کردند اما پس از سه ماه. یعنی سه ماه با شصت درصد میزان درخواستی من و پس از آن همان مبلغ مورد نظر. با توجه به ضعف من در دانستن زبان مالایی و یا چینی و همچنین فرصت مورد نیاز برای آداپته شدن با نوع و کیفیت کار در مالزی، منطقی به نظر میرسید. این بود که چهارشنبه اول سپتامبر 2010 رسما مشغول به کار شدم.
دوم اکتبر 2010