Tuesday, May 3, 2011

“Same Soul, Many Bodies”
Answer to life, the true face of justice and a step forward to the secrets of universe. I am passive of my own acts. The immediate receiver my own actions all around the universe. It is going to be my own religion.

Sunday, March 27, 2011

!فقیه دگراندیش

آیت الله صادقی تهرانی، فقیه دگراندیش! این دیگر چه صیغه ایست؟ طلوع از مغرب؟ موی کف دست؟ ویا پاسخ بسیاری از سوالات 

Friday, March 11, 2011

من دیگر؟

... غریب لحظه ای خواهد بود که چون در آینه، خود را در کالبد دیگر بیینی... لمس همزادی معنوی

شاید از این من، چند تای دیگر هم هست... یکی چند سال بزرگتر و یکی چند سال کوچکتر... ، یکی اینجا یکی آنجا... یکی سبزه، یکی سیاه، شاید یکی هم سفید... و حتی یکی مرد و یکی زن... اما همه هستیم
و شاید این همان عدالت است
آن من دیگر هم تنهاست

کاش تنها یک توهم بود. اما گویی اوست مقابل من، کُنشپذیرِ آنی کنشِ من. در کالبدی دیگر ، در جایی دیگر و در مقابله ای دیگر
... کاش تنها یک توهم بود. اما گویی یکی از آنها را دیدم
... شاید به تصادف
... شاید حرفی با من دارد
... شاید خود پیام رسان او برای خود باشم
چرا اینجا؟ چرا حالا؟ چرا من؟

هر چه در خود دارم به آن من دیگر هم کلام می شوم، و چه عریان... اما از نگاه به چشمان خود هراسانم و گویی او هم تاب چشمان من را ندارد
از چه می ترسم؟ از چه شرم دارد؟
کاش یک توهم باشد

یازدهم-مارچ-2011

Thursday, December 16, 2010

آفریدگارا، مرا از آیینی که همنوعانم و مخلوقاتِ تورا تنها به دلیل عقایدشان کافر و نجس خطاب میکند، پاک گردان

آیینی که احکام و آموزه هایش به سبب سنگینی غبار صدها سال و تکیه گاهی به کوچکی فرهنگ وعرف قبایلی محدود در بعد زمان و مکان، در برابر قامت بلند منطق روشنگران و روشنفکران، خموده شده و با اینحال برآن اسرار میورزد و با پویایی مینانه ای ندارد
دینی که حاکمانش خود را جانشین تو پنداشته و چون پادشاهان ولیعهد برمیگزینند و خلافت تو را برای نزدیکان خود به ارث میگذارند
مذهبی که رهبرانش را بر مردم میداند و نه با مردم و نه از مردم، و فرا تراز مردم میخواند و حتی معصوم تر از آدم، اشرف مخلوقات تو
مقاله زیر با عنوان "مرجعیت و نفوذ از دست رفته" به قلم اکبر گنجی است که خواندن آن خالی از لطف نیست
گذار به دموکراسی نیازمند "فرد خودآیین" است، نه مقلد و پیرو
فرد خودآیین، مدتها بود به دنبال واژه های این چنین میگشتم. نتنها یک نقد سیاسی است بلکه یک شاهکار ادبی هم هست

Sunday, October 10, 2010

End of support for Earth Creatures.

End of support for Earth Creatures.Dec 31, 2010 will bring a close to Extended Support for Earth’s creatures, Humankind Edition, as part of the Galaxy Lifecycle Policy. G.O.D. Corporation will retire public and technical support, including justice and security updates, Blessing & Forgiveness gadgets etc. by this date. G.O.D. is retiring support for these products because they are outdated and can expose to security risks.

Saturday, October 2, 2010

اولین محک جدی و ژوری دانشگاه، مقارن با پایان اولین ماه حضور من در شرکت (فورچون دیزاین) به عنوان معمار و طراح داخلی برگزار شد و این خود مصادف بود با ظاهر شدن اولین تار سفید صورت. این را صبح روز بیست و نهم سپتامبر هنگام آماده شدن برای جلسه، متوجه شدم.
حدود دو هفته پیش بود که دعوت نامه ای جهت حضور در جلسه ارزشیابی موضوع تحقیق و بررسی روند پیشرفت مطالعات به دستم رسید. تلاش مضاعفی نیاز داشت تا آمادگی لازم برای جلسه ژوری حاصل شود. تازه می فهمم که کار و تحصیل توامان چقدر دشوار است.
به هر صورت که بود گزارشی آماده کردم. هرچند تنها روزی دو تا سه ساعت و آن هم پس از یک روز فشرده کاری فرصت داشتم، با این حال زحمات دقیقه نودی مقبول داوران افتاد. هیئت مذکور متشکل از چهار استاد دانشکده معماری به علاوه استاد راهنمای خودم بود. تعدادی از دانشجویان مقطع کارشناسی و دکترا هم حضور داشتند. تنها نقد وارد شده در خصوص دامنه تحقیق بود که البته وسعت و موضوعات متعدد مطرح شده در تحقیق فراتر از حوزه کارشناسی ارشد ارزیابی شد. لذا توصیه داوران بر محدود کردن موضوعات بود که این، حرف دل و دغدغه من نیز بود. در پایان هم تشویق به دنبال کردن تحقیقات در مقطع دکترا که بسیار مسرت بخش بود.
اما بازار داغ مهندسی در مالزی. برای مصاحبه به چندین و چند شرکت در جوهور دعوت شدم. به اتفاق، توانایی فنی من را تایید کردند اما مشکل عمده مجوز کار و دانستن زبان مالایی یا چینی است. خلاصه پس از یک ماه جستجو شرکت (فورچون) دعوت به همکاری کرد و من هم با کله پذیرفتم! اول اینکه پیاده تا محل شرکت تنها پانزده دقیقه است و ثانیا کیفیت ساختمان و فضای بسیار مدرن و شیک داخل آن مرا مجذوب خود کرد. با حقوق درخواستی من هم موافقت کردند اما پس از سه ماه. یعنی سه ماه با شصت درصد میزان درخواستی من و پس از آن همان مبلغ مورد نظر. با توجه به ضعف من در دانستن زبان مالایی و یا چینی و همچنین فرصت مورد نیاز برای آداپته شدن با نوع و کیفیت کار در مالزی، منطقی به نظر میرسید. این بود که چهارشنبه اول سپتامبر 2010 رسما مشغول به کار شدم.
دوم اکتبر 2010